حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

تعطیلات این مدلی مال ما بومی های شمال کشور نیست که بریم به مادر بیمارمون سر بزنیم و برگردیم. مال ملت همیشه در صحنه است که چادر و پیک نیک و قلیون رو بردارن و سفرشون از همین پشت تهران تو اتوبان کرج شروع بشه.

بخدا ما همیشه مهمون نواز بودیم. چقدر لذت می بردیم از اومدن دوست و فامیل از هر جایی . از پایتخت و جنوب و شرق و غرب. چه سفره هایی می چیدیم قدیم ترها. اصلا دوست نداشتیم هیچ مهمانی برود هتل یا جای دیگری. از قبل از آمدن مهمان ها برنامه ریزی می کردند خاله و مامان و دایی ساکن شهرمان. کی چه روزی مهمانی بدهد. چی درست کنند که تکراری نباشد و کجا اتراق کنند که بزرگ تر باشد و حمامش به راه باشد  و دستشویی بیشتری داشته باشد.که معمولا خانه بچگیهای من محل اتراق بود.

کجا ببرند مهمان ها را؟کدام لب ساحل؟ چقدر میوه تازه و ماست محلی و شیر و ... سر سفره ها باشد . غذاهای محلی، ماهی سفید تازه یا ماهی کولی،بهترین چای و بهترین برنج نصیب مهمانانمان بود و موقع رفتن سوغاتی های معروف شهرمان.

بخدا ما مهمان نواز هستیم. خدا به استانمان نعمت داده و ما نعمتها را می خواهیم با بقیه شریک شویم.

ولی چند سالیست که وضعیت تغییر کرده. همان مهمان نوازی را داریم. همان نعمت ها را داریم. ولی کار به جایی رسیده که از نعمت های خدادادی دیگر خودمان هم لذت نمیبریم.

مثالش خود من . تا قبل از بیماری مامان سالها بود که تعطیلات خاص و یا حتی عید نوروز را نمی رفتیم شهر خودمان. حوصله ترافیک جاده ای را نداشتیم. بعدش هم حوصله ترافیک داخل شهری و بین شهری. زندانی می شویم توی خانه ها.الان هم که مجبورم میروم ولی افتضاحیست جاده که نگو و نپرس. از کرج چادر می زنند و قلیان می کشند و املت و جوجه کباب به راه است تا مقصد. نمی دانم برای دستشویی چه می کنند؟ توالت سیار که دیگر ندارند. پس وضعیت بهداشت هم خراب است دیگر.

میدانم که میگویید که گردشگرهایی که می آیند اتاق اجاره می کنند و خرید بعضی از اقلام... ولی به قول یکی از  استندآپ کمدین های هم استانی، مسافران (اکثرشان) با چادر مسافرتی می ایند، تنقلات و برنج و جوجه و زغال را که با خودشان می آورند.

پس به جز موارد معدودی آنچنان سودی از این گردشگران نمی برند. واقعا نمی دانم  چه باید کرد. ولی ما همچنان مهمان نواز هستیم.

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 16:19  توسط فروغ دانا  | 
  بالا