|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
چقدر هوا گرم و خفه است؟
شمال داره بارون میاد. من آخر این هفته به خاطر کار درمانی خوش خنده نمی تونم برم به مامان سر بزنم. همه تعطیلات وسط هفته مثل عید قربان و غدیرو تاسوعا عاشورا باعث میشه هم اینور تعطیلات و هم اونور جاده ها شلوغ بشن. منم حوصله رانندگی تو ترافیکو ندارم.
دیروز موقع چای عصرونه حرف سفر پیش اومد. از عید تصمیم گرفته بودیم یه سفر تو تابستون بریم استا.نبو.ل بعد از تموم شدن امتحانات دختر جان.
اول برنامه ها جور نشد
بعد عروسی دختر دوستم پیش اومد
بعد دو هفته درگیر کارای پیگیری سالیانه خوش خنده بودیم.
بعد ویروسه دوباره شروع کرد
البته گرونی بی حد و حصر هم توش دخیله(یه سفر داخلی هم کلی گرون شده)
دیروز به بقیه افراد خونواده گفتم که من برم به مامان سر بزنم و بیام بعدش یه سه چهار روز بریم ویلای خودمون. بدون این که به کسی بگیم.
وضعیت فعلی مامانم اینه که کاملا رو تخت بیمارستانی که برای خونه اش خریدیم بستریه.و روزی یه بار خواهر و برادرم میرن اونجا سوار ویلچرش می کنن و میارن تو آشپزخونه یه ساعت میشینه. هفته ای یک بار هم می برنش حموم.
پرستار جدیدتره هم برای خودش قوانینی داره. یکی دو هفته قبل یه خورده با مامانم بداخلاقی کرده بود که بچه ها رفتن اونجا و مدیر شرکت پرستاری اومد خونه مامانم و گوش پرستاره کشیده شد.
از تمیز کردن و خرید کردن و غذا پختن خوشش نمیاد. میگه فقط من باید از حاج خانم نگهداری کنم. تازه شبا که مامانم کاری نداره. عصرها هم پرستاره میره ت یه اتاق دیگه درو می بنده و دو سه ساعتی میخوابه. سر این که مامانم یه ربع زودتر زنگ اخبارو زده بود و کارش داشت خلقش به هم ریخته بود. تا شهریور قرارداد داره و بعدش اگه مورد خوبی پیدا شد جایگزین میشه.
اصلا ولش کنین. جزییاتش زیاده.
به همین خاطر دیگه مثل سابق نمیشه رفت اونجا. چون باید حجاب داشته باشن. و ...
این پیشنهادو دادم. که تو سفر دومی فقط خودمون بریم ویلا و استراحت کنیم و بگردیم. نه جایی بریم نه مهمونی بیاد. فعلا پذیرفته نشد.
دیشب شام کتلت درست کردم جاتون خالی. پسرجان رفت نون بربری خرید و شام خورده شد.
سریال شبکه 3 رو دیدیم که تازه داره کمی هیجان بهش تزریق میشه. تا تموم شد یه دفعه برق رفت. برقای اضطراری هم که لابی ها و پارکینگ و آسانسورها رو برق رسانی می کنه و یه لامپ اضطراری تو هر خونه روشن میشه ، کار نکرد.
جالب بود که اداره برق منطقه بلافاصله پیامک عذرخواهی و قول رفع نقص فنی سریع رو داد و یه ربع بعد برقا وصل شد. حالا باید هیات مدیره بره ببینه چرا برق اضطراری وصل نشده.
آقا برقی چقدر پاسخگو و سریع شده. آفرین.
امروز کلا خانم جلسه ای هستم. از ساعت 6 کارتابل نامه ها رو خالی کردم. هفت که کارشناسا اومدن کارای امروزو با هم هماهنگ کردیم.
9 میرم ستاد یه جلسه تا 11 دارم. سریع برمیگردم.
11 و نیم هم یه جلسه تو همین جا دارم که احتمالا تا 2 طول میکشه. اصطلاحا شورای مدیران.
رییس ارشد از سفر حج برگشته کلی کارا رو باید بهش گزارش بدیم.
روز خوبی براتون آرزو می کنم.
|
|