حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

میخواستم یه کاری بکنم یعنی یه سری کامنت ها رو حذف کنم اولش اشتباهی زدم تایید!!!

یه ثانیه بعد زدم نوشته قبلیمو حذف کردم. همونی که عذاب وجدان داشتم به خاطر بی نظمی یه راننده

عیبی نداره تموم شد دیگه ماجرای راننده

بعد از یه ماه و نیم دیروز ساعت 6 تا 7 رفتم پیاده روی. هوای خنکی بود. تازه هم آفتاب بود هم ریز ریز بارون میومد

آخر این ماه دارم میرم ماموریت 4 روزه  tab.riz

از الان تو فکرم که هم اتاقیم کیه؟

دختر جان میگه چرا ناراحتی؟ تو که سریع با همه دوست می شی. برو خوش بگذرون.میگم ماموریته هااا چه خومش گذروندنی؟؟

اگه بتونم دو روزی هم هفته دیگه برم شمال به مامانم سر بزنم خوبه آخرین بار 18 تا 20 خرداد ماه بود که با عمه همسر رفته بودیم و روحیه مامان خیلی عوض شده بود.

 

مخاطب خاص: اگه اینجا رو میخونی بدون که هر وقت خواستی و دوست داشتی میتونی برام کامنت بذاری. فراموش نکن خدا همیشه و همه جا کنارت هست برای بهترین تصمیم گیری آدرس وبتو که تو کامنت ها بود حذف کردم الان آدرسی ازت ندارم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 7:31  توسط فروغ دانا  | 
  بالا