حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

جلسه خوب پیش رفت

تحلیل منو پسندیدند

نوع ارائه ام رو هم همین طور

خودم دوست داشتم بهتر از اینها بگم. بیشتر. ولی جلسه بعدی هم هست.

یکی از مدیران خانم تقریبا با مدیر ارشد جر و بحث کرد. حق با این خانم نبود. ولی مدام روی حرفش پافشاری می کرد.

خوشم نیومد. من هم عادت دارم از حرفام دفاع کنم ولی ایشون کلا به بیراهه رفته بود و اسلاید هاش گویا نبود.

بقیه مطالب موند سه شنبه.

دو شبه که ساعت سه یا سه و نیم بیدار میشم و دیگه خوابم نمی بره.

پی نوشت:

1.مدتی بود که دخترم از من خواسته بود بریم یه دفتر حقوقی و بابت اشتباه سهوی آزمایشگاهی که سال 70 جواب پدرش رو اشتباها سالم گزارش داده بود شکایت کنیم. مدتی طول کشید تا یه وکیل نزدیک خونه پیدا کنیم.

دیروز ساعت 7 غروب وقت داشتیم. یه مسائلی مطرح شد که فکرم و ذهنمو آزرده کرد. هنوز تصمیم نهایی نگرفتیم که طرح شکایت کنیم.

2. امروز از دو تا از مدیران بازخورد داشتم در مورد ارائه جلسه دیروز. گفتند خیلی خوب تونستم حواسها رو به سمت خودم جلب کنم و اونا تازه فهمیدن تو واحد من چه خبره؟ چقدر کار رو زمین مونده هست. خداروشکر من هم هدفه همین بوده. همکارای واحد از دیروز خیلی خوشحالن. احساس می کنن حق مطلب ادا شده. خدارو شکر.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 16:11  توسط فروغ دانا  | 
  بالا