حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

سلام. نمی دونم برای این پستم چه عنوانی بنویسم.چرا پیدا کردم. خشم! پی نوشت را بعدا مطالعه بفرمایید:

نوشته خیلی ساده ای که همیشه می نویسیم و میخوانیم چون با روزهای خاصی هم زمان شده، باعث آزردگی خاطر برخی از خوانندگانی شده که قبل از این اصلا خودی نشان نداده بودند.

خشمگینیم. خشمگینید. ولی چرا به جان هم می افتیم؟

دو پست قبلی را حذف نکردم. بلکه ثبت موقت بدون نمایش کردم. برای این که یادم باشد گاهی لازم است برخی نوشته ها فقط برای خودم باشد. آنقدر بزرگ نشده ایم که طاقت اظهار نظر حتی معمولی را داشته باشیم.

به نظر می رسد برخی از خواننده ها این روزها فقط نشسته اند و برخی عبارات را در فضای مجازی سرچ می کنند که اگر پیدا شد، به نویسنده بتازند.

کامنت ها را تایید نکردم. چون با عبارات و الفاظ زشتی به من و خانواده ام پر شده بود.

خواننده هایی که به دو سطر نوشته ام در باره لباس گیر داده اند مگر نمی گویند بگذارید مردم راحت باشند؟

خب راحت باشید. اصلا مگر شما برای من تاکنون برای نوشته های دیگرم کامنتی گذاشته بودید که به خود حق بدهید آن حرف ها را بنویسید؟

الفاظ رکیکی که به کار برده اید شما آقای محترم!! شما خانم محترم!!! آیا با روشنفکری سنخیت داد؟ الفاظ شما نمونه بارز آزار=abuse روانیست. چگونه به خود حق نوشتن این کلمات را می دهید؟؟ اگر وبلاگ یا صفحه شخصی دارید لطفا بدهید تا ما هم بتوانیم از نوشته های شما برخوردار شویم و آنجا با هم صحبت کنیم.

متاسفانه نوشته ها و کلمات مانند گفتگوی رو در رو که هم بتوان طرف مقابل را دید و هم بتوان از زبان بدن استفاده کرد در فضای مجازی جایی ندارد.

سلامتی و سربلندی تمام مردم ایران آرزوی من است. من هم جزیی از شما هستم.

پی نوشت:

خشم در لغت نامه دهخدا: غضب

خشم در فرهنگ فارسی معین: غضب/قهر

خشم در فرهنگ عمید: عصبانیت/غضب/برآشفتگی

معنای خشم در روانشناسی: احساسی آمیخته به تنش و خصومت ناشی از آسیب واقعی یا خیالی از سوی فردی دیگر یا احساسی ناشی از ناکامی یا پی بردن به بی عدالتی

به نظر می رسد خشم برخی از خوانندگان به دلیل آسیب خیالی از طرف من برانگیخته شده است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر ۱۴۰۱ساعت 8:9  توسط فروغ دانا 
  بالا