|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
سلام. سه شنبه رفتیم ولایت جمعه برگشتیم.
کلا سفر خوبی بود. یه روز ناهار و شام با خانواده خواهر و برادرم پیش مامان بودیم. عالی بود. بعد از مدت ها چهره مامانو خوشحال می دیدیم. خنده هاش از ته دل بود. البته چندباری هم اشک ریخت.
دو سه جای دیدنی رفتیم.
اما کلا دخترم از شنبه قبل حالش رو به راه نبود. دستگاه گوارشش،دوباره به هم خورده بود ولی چون دختر مقاوم و توداریه خیلی جزییاتشو به من نگفته بود.
تو سفر کم اشتها شده بود و کمی بی حال.
جمعه صبح زود راه افتادیم. و تا رسیدیم و دخترم یه دوشی گرفت و کمی خوابید ساعت ۲ آوردیمش بیمارستانی که پزشک خودش هم اینجاست.
تو اورژانس شرح حال دادم و تحت نظر قرار گرفت. با پزشکش تلفنی صحبت کردند. دستور بستری داد.
خلاصه از جمعه دخترم بستری شده. غذا خوردن براش ممنوعه. فقط قرصاشو میخوره.و زیر سرم و آنتی بیوتیکه. با توجه به اینکه تیرماه ویزیت شده بود توسط همین دکتر و همه چیز برای گوارشش خوب بود، قرار بود دی بریم برای ویزیت بعدی.
پزشکش داره بررسی کامل می کنه. میگه یا عفونت روده یا استرس باعث عود کو.لیت شده.
احتمالا چند روزی باید بمونه اینجا تحت نظر.
براش خیلی ناراحتم. دخترم خیلی مقاومه. صداش در نمیاد. دیروز تب کرده بود. اما فعلا تب نداره.گاهی ناله می کنه خیلی ضعیف که من نشنوم و ناراحت نشم.
فعلا که اینجاییم. امیدوارم به کو.لونوسکپی نرسه.
نظرات رو خوندم اما فعلا وقت برای پاسخ ندارم.تو پی نوشت کلی می نویسم.
پی نوشت:
برای یکتا جان: یکتای عزیز. ظاهر دخترم تغییری نکرده. قدش و وزنش طبیعیه. همه مسائل هورمونیش نرماله. سالانه از سر تا پا تمام ارگانهاش بررسی میشه. دختر باهوشیه با مساله کنار اومده. دانشجوی یه رشته مهندسی تو تهرانه.
برای دیانا: امیدوارم که سردردت بهتر بشه. ممنونم که به فکر مایی.
برای اون دوست عزیزی که برای ما دهه چهلی ها نوشتید، خونواده شوهر هم مثل خونواده خودمونن.چه فرقی می کنه؟ من که با یه ناهار جمعه چیزی ازم کم نمیشه. تازه احساس رضایت هم می کنیم.
برای سفر هم اگه با ما نیان تنها می مونن که برای یه سالمند با بیماری قلبی خوب نیست.
دعا کنید برای دختر خوش خنده ام. این روزا به خاطر دل من گاهی لبخندکی میزنه.
|
|