|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
خداروشکر حال دخترم بهتره.
کارم توی محل کارم خیلی سنگینه. ولی کار داشتن بهتر از بی کار بودنه
۵ روز بیمارستان بودیم میشه یه کتاب نوشت در موردش
از اورژانسش، از هزینه ها، از کادر خدماتی و درمان و ...
از هم اتاقی ها
از دو باری که توی بیمارستان بودیم. درا رو کامل بسته بودند نه کسی می تونست بیاد تو نه ما می تونستیم بریم بیرون. تقریبا محبوس شده بودیم
هر کدوم داستانی میشن برای خودشون.
مامانم اصلا باخبر نشد از بستری شدن خوش خنده. گناه داره طفلک.. غصه میخورد اگه می فهمید.
سر همون ساعت ها و دو بار در روز بهش زنگ میزدم.
موفق باشید همگی
|
|