حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

سالها قبل یعنی از سال ۷۳ تا ۷۸ تو یه درمانگاه دولتی استخدام بودم. جوون و پرانرژی. پسرم یک سال و چند ماهه بود که رفتم اونجا و شروع کلاس اولش منتقل شدم به یه درمانگاه نزدیک خونه.

همکارای متعددی داشتم. یکیشون که همسر یه نویسنده معروفه چند سالیه به همراه همسر و فرزندان و دامادها و نوه ها رفتن کانادا.

برای دیدار خونواده شون یه سفر کوناه داشتن به ایران. فردا صبح من و ایشون و یه همکار قدیمی دیگه ۸ و نیم صبح قرار داریم. اول پارک و پیاده روی و صبحونه بعدش یه کافی شاپ.

ذوق دارم خیلی زیاد.

مریم جان،: اگر وبلاگ زدید آدرسس رو برام بفرستید اونجا رمز رو خصوصی میدم بهتون. اگر نه به همون روش دوست دیگه ریما خانم عمل کنیم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱ساعت 16:52  توسط فروغ دانا  | 
  بالا