|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
1.خوش خنده از این ترم باید بره کارورزی توی یه کارخونه. میدونید که اکثر کارخونه ها توی حومه شهر تهران هستند. بالاخره یکی پیدا شد که توی شهر تهرانه ولی به ما دوره. نامه معرفیشو گرفت از استادش. دو تا خط مترو و یه خط اتوبوس یا تاکسی میخوره اونجا. جمعه دلم طاقت نیاورد به همسرجان گفتم پاشو بیا سه تایی بریم با وسیله عمومی بریم سبک سنگین کنیم مسیر رو دغدغه مادرانه بود برای کاهش دلشوره وگرنه دختر جان توی این چیزا زبر و زرنگه و خودش گلیمشو از آب میکشه. همسر فرمودند چه کاریه؟ یا با ماشین بره یا با اسنپ. گفتم بهش با دو خط مترو و یه مسیر تاکسی که گیر ترافیک و جای پارک و اینها نباشه یک ساعت و بیست تا یک ساعت و سی دقیقه طول می کشه. رانندگی دختر جان هم راه نیفتاده هنوز حتی دوست نداره مسیر نزدیک خونه تا دانشگاه رو با ماشین بره یک ربع پیاده روی داره که میره و میاد. همسر جان صورت مساله رو کاملا پاک نمود.
ولی مادر و دختری جمعه صبح صبحونه خوردیم و 7 و 20 دقیقه راه افتادیم. با کمال آرامش مسیر ها رو پیدا کردیم. کارخونه رو پیدا کردیم. با نگهبانی صحبت کردیم که شنبه چیکار کنه دخترم و بعد با خیال راحت برگشتیم. حداقلش این بود که استرس خودم کم شد. برای خوش خنده هم بهتر شد.
شنبه رفت نامه شو داد. قرار شد ناظر برنامه های دخترم بعد از هماهنگی به موبایل خودش زنگ بزنه. کارآموزی هاش یکشنبه هاست که خوشبختانه کلاس نداره یکشنبه ها.
2. تقریبا مدتهاست که واتساپ و تلگرام و اینستام کار نمی کنه. دیروز اتفاقی یه لحظه وصل شد. دیدم یکی از هم دوره ای هایی که با هم یه دوره دوسال گذرونده بودیم و البته از من جوون تر بود توی استاتوس واتساپ عکس یه بچه رو گذاشته و تشکر کرده از دوستان و آشنایان. دلم هری ریخت پایین. پیام دادم چی شده؟ متاسفانه گفتش پسر پنج ساله اش به دلیل تومور مغزی که سه سال درگیرش بوده فوت کرده. ناراحتم براش خیلی. سخته تحمل این غم به خصوص برای یه پزشک که بیماری ها و مشکلاتشونو بیشتر حس می کنه.
3. پرستار آخریه مامانم بعد از دو ماه و نیم تو زرد از آب در اومده. کلی خواهر و برادرم اذیت شدن تا عوضش کنن. شرکت یه پرستار جدید فرستاده تا اگه مورد قبول بود قرارداد ببندیم باهاش. البته همه شون تو دوره آزمایش خوبن بعد از قرارداد یواش یواش مشکلات رو می شه.
4. سرما خوردم. سینوزیتم عود کرده. سردرد و گوش درد هم هستم. مواظب خودتون باشید.
5. حوصله روبه رو شدن با آدمای دو رو و جانماز آب کش رو ندارم. ولی متاسفانه هر روز باهاشون درگیرم. باید ریختشون رو ببینم، چرندیاتشونو بشنوم و بیشتر سکوت رو پیشه کنم.
|
|