حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

بالاخره این نوع جدید آنفلوانزا مهمون خونه ما هم شد.

خودم هم آوردمش.

احتمالا از همون سمینار کشوری که میزبانش بودم.

ماسک میزدم ولی بقیه رعایت نمی کردن.

تهویه سالن هم خوب نبود.

یکی دو روز عطسه و آبریزش داشتم. بعدش سینوزیت.

خوش خنده از بس به من می چسبه و بغلم می کنه بعد از من علائم نشون داد

بلافاصله قدبلند. از سه شنبه آقای همسر مبتلا شده.

علائمش شدیدتر از همه است. اصولا بیمارش رو هم با تظاهرات بیشتری اعلام می کنه.

کارم شده پختن شلغم سوپ و آش، گرفتن آب میوه ،دادن دارو و ...‌

از بس صدای سرفه و عطسه شنیدم اصلا استراحتی نداشتم.

خودم هم که آخرای بیماریم هستش ضعیفم. واقعا خسته ام.

فردا کلاس بازآموزی دارم باید شرکت کنم. استادش یکیه که اصلا خودش و سوادش و مدیریتشو قبول ندارم. باید فردا کلی خودمو سانسور کنم که صحبتی نکنم تو کلاس. ادعاش گوش فلک رو کر می کنه.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ساعت 14:20  توسط فروغ دانا  | 
  بالا