حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

۱. پدرشوهر دیروز رفته بود نزدیک خونه داروهای غیر ضروری بخرد، سرگیجه اش شروع شد و انگار faintکرد‌ . خورد زمین، دستش کمی خراشیده شد. داروخانه ایه می شناخت پدرشوهر را . زنگ زدند صدو.ده . موتور.لانس آمد( اسم واقعی اورژانس.موتو.ری. همین است) فشارش پایین بود، با توجه به سابقه قبلی جراحی قلب باید زنگ می زدند آمبولانس می آمد ببرند پدرشوهر را بیمارستان. قبول نکردند. رفتند منزل. بعد به من رنگ زدند. اضطراب را انداختند به جان ما. چون اخلاق خانواده پدری همسرجان بک جورایی است و به خاطر همان یک جورایی موضوع بسیار کوچکی را خیلی بزرگ می کنند، دو سه هفته ای است که پدشوهر با همسر اینجانب ور فاز خودلوس کنی به سر می برند لذا به همسر اینجانب زنگ نزدند. هرچه به پدرشوهر گفتم وسایل و داروهایتان را بردارید قدبلند می اوردتان منزل ما فردا رروید دکتر قلبتان که یک کوچه با ما فاصله دارد فرمودند خیر‌ .

تازه دو روز پشت سر هم پسرجان آنجا بود. پدربزرگش چیزی نفرموند برای خرید دارو.طفلک پسرجان تا ساعت ۹ انجا بود یکبار دیگر ایشونو بردند بیمارستان خواست بستریش کنه اما پدربزرگ گفتند خدا یکی،دکتر قلبم یکی.

خواست بیاوردش اینجا فرمودند خدایکی منزل یکی

خواست انجا بماند فرمودند خیر که خیر.امروز پدربزرگش را برای مطب دکتر قلب همراخی می کند.

ما هم به این فرمایشات و دل خوری های پدر و پسری عادت داریم. کار خودمان را می کنیم.

۲. کار دندانم را از چهارشنبه قبل شروع کردم.دندلن عقل را کشیدم.مقداری از روت کانال هم انجام شد. امروز جلسه دوم است.خدایااااا

۳. آخر هفته میخواستم بروم پیش مامان. پرستارش عوض شده. اما نمی شود . جمعه از ساعت ۱۱ مراسم اولین سالگرد فوت زندایی چشم و ابرو مشکی برگزار می شود. از شمال حداقل برادرم و شاید زن داداش و خواهرم بیایند.شاید شب جمعه مهمان داشته باشم.

۴. برای تولد همسر خیلی اتفاقی من و پسرجان و باز هم من لباس خریده بودیم. این باعث شد که کمد لباس های همسر را بریزبم بیرون چند دست لباس زمستانی مردانه کنار بگذاریم . می برم برای فردی که برای مع.تاد.ان خدمت رسانی می کند. تازگی ها تصمیم دارم کمک های نقدی و غیرنقدیم را به آنجا بدهم.

۵. دارم میروم جلسه. ساعت شش و نیم شروع می شود. باز هم خدایااااا

۶. زینب جان خواهرکم،دوستت دارم خیلی. دعا می کنم برایت زیاد. میدانم که سختی هایت له زودی تمام خواهد شد.دل قوی دار

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱ساعت 5:56  توسط فروغ دانا  | 
  بالا