حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 
 

صبح که از خواب پاشدم مثل هر روز بود. فقط یه فرق کوچولو داشت اونم این که امروز ساعت ۵/۷ کارنامه ترم اول خوش خنده رو می دادن. با دو تا بچه هام راهی شدم. قرار شد قدبلند من و خواهرش رو دم مدرسه پیاده کنه و منتظرم بمونه تا کارنامه رو که گرفتم منو تا یه مسیری برسونه و خودش بره دانشگاه. تا یه جاهاییش درست بود. اما وقتی جلسه شروع شد معلمشون گفت که بعد از توزیع کارنامه ها بچه ها در گروه های سه نفره تحقیقشون رو ارائه می کنند. معدل خوش خنده ۲۰ شده بود. می دونستم که دو تا درسش رو نوزده و نیم می شه. اما معلمشون توضیح داد که به بچه هایی که کار کلاسی و کار گروهی خوبی داشتن ارفاق کرده. خوش خنده گروه دوم بود که برای ارائه کارشون اومد. اولش به حالت شوخی به کارشون نگاه کردم. اما یواش یواش دیدم که این دخترک  من با این که از لحاظ جثه از هر دو تا دوستش کوچیک تره ولی عملا رل رهبری تیم رو داره. خیلی مسلط و بدون خجالت توضیح رو شروع کرد. کاملا تقسیم کار کرده بود. یکی  یکی اسلاید ها رو با صدای بلند و شمرده توضیح می داد و بعدش اعلام می کرد که حالا روژین یا مریم بقیه اسلاید ها رو می گه.

یه دفعه احساس خوشبختی بزرگی کردم. خوشحال شدم از این که  طوری بارش آوردم که بیماریش با این که تا آخر عمرش باهاش هست باعث عقب افتادگیش نشه. به خودم بالیدم که دخترم رو طوری بزرگ کردم که به آینده روشنش فکر کنه. حتی به ازدواج و بچه دار شدن. مغرور شدم به خودم. به این که خیلی وقتا شکستم ولی اجازه کوچکترین خم شدنی به کودکم ندادم. یادم افتاد به تمام بی خوابی هام. تمام اشک ریختنام در خفا. تمام التماس هام به خدا . 

 خجالت هم کشیدم. از بزرگی خدا . چند باری از خدا سوال کرده بودم چرا بچه ای رو که باید تا آخر عمرش زجر بکشه به این دنیا آورده. حتی از خدا خواستم که منو خوش خنده رو با هم ببره. اما امروز فهمیدم که یه روزی این دخترک چشم و ابرو مشکی و خوش خنده من باعث افتخار من و خونواده اش خواهد شد. خدایا ممنونم . ممنونم که این دختر گل رو به من دادی .دادی؟؟؟؟ نه ! بخشیدی. حتی اگه دخترکم با مشکلش بخواد تا آخر عمرش بجنگه. می دونم که اون قدر بزرگ هستی که دعاهای قبلی منو نادیده بگیری.

امروز به قدبلند هم مغرور شدم. وقتی از در مدرسه اومدم بیرون و دیدمش که تو ماشین منتظرم نشسته بهش مغرور شدم. هرچند که ازش دلگیر بودم ولی امروز فهمیدم که همین چیزاست که خوشبختی رو معنی می کنه. حتی اگه شب قبلش به خاطر  کم کاری تو یکی از درساش بهش سخت توپیده باشم.

پی نوشت: به خاطر این که قدبلند رو تنبیه کنم چند روزی سوییچ پراید رو ازش گرفتم . امروز با پرشیای باباش رانندگی کرد. خیلی هم خوب و مسلط. . نتیجه می گیریم که این تنبیه من نتیجه مثبت داد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند ۱۳۹۰ساعت 11:57  توسط فروغ دانا  | 
  بالا