حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

دو سه هفته قبل اول خوش خنده، بعد همسر و بعدش من پشت سر هم حالت سرما خوردگی داشتیم. خیلی شدید و با تب و لرز همراه نبود خوشبختانه.

قد بلند اون روزا علائمی نشون نداد.

اما دوشنبه بعد از برگشتن از دندونپزشکی اول با پدرش که همون روز برگشته بود یه روبوسی کرد. بعدش نشست دور میز با ما و چای و میوه خورد. تو صحبتاش گفت مامان فکر کنم آلرژیم شروع شده. یه آمپول به من میزنی؟ گفتم باشه بذار کارای شام و سالاد رو انجام بدم بعد.

شام رو خورد اما با فاصله از ما نشست. ساعت 8 و نیم بود که سردرد، بدن درد، تب و لرز شدید شروع شد. رفت تو اتاقش و رادیات رو باز کرد. دو سه تا پتو انداخت رو خودش و بعد از مسکن هایی که بهش دادم خوابید. اما تاصبح ناله میکرد.

صبح پاشدم یه سر بهش زدم دیدم خوابه. تو آرامپز بساط سوپ رو رو هم ریختم و به همسر و دختر سپردم. قرار شد همسر بره لیمو شیرین بخره. که این کارو کرده بود و چای و عسل و آب میوه و سوپ برده بود پشت در اتاقش گذاشت پسر هم نوش جان کرد. به پسرم پیامک زدم و گفتم بهش نمیدونی چقدر تا صبح ناراحتت بودم. دلم برات کباب بود پسرم.

جواب داد: قربونت برم مامان جون.

نگرانم طی 7 روز آینده یکی از ماها هم مبتلا بشیم. من مهم نیستم. شرایط برای همسر و دختر خوب نیست به دلیل شرایط زمینه ای شون.

خب طبق پیش بینی ها منتظر یه پیک کر.و.نا تو بهمن بودیم که اتفاق نیفتاد . اما حدود ده روزیه که پیک شروع شده.

حدس زده میشه که از هفته دوم فروردین به دنبال مسافرت ها و دید و بازدید ها یه پیک دیگه شروع بشه. به خصوص اونایی که خودشونو و صورتشونو برای عید خوشگل کردن و کلی هم خرج کردن و زیر بار زدن ماسک نمیرن باعث این پیک خواهند بود. علاوه بر اون روبوسی های عید.

خدا همه رو سلامت نگهداره. زدن ماسک فراموش نشه لطفا.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:59  توسط فروغ دانا  | 
  بالا