حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

1.      گفته بودم که از چند روز قبل مادر یه دختر کوچولو شدم. ولی مثل این که این دختر کوچولوی بامزه جای نوه من حساب می شه. اون طور که با مسوول اکرام صحبت کردم مادر ستایش کوچولو هم سن قدبلنده. بعد خودش هم چون پدرش رو از دست داده بوده جزو افراد تحت پوشش قرار می گیره. تو روستا هم که زود ازدواج می کنند. فکر کنم 14 سالگی ازدواج کرده. تو 15 سالگی ستایش رو به دنیا آورده و چند ماه بعد شوهرش رو از دست میده. حالا دوباره خودش و دخترش تحت پوشش کمیته قرار گرفتند. مامان ستایش هم که جای دختر من حساب می شه داره درسش رو ادامه میده. خدا به دادش برسه . با اون فرهنگ و محیط بسته چه سرنوشتی در انتظارشه. وقتی سرنوشتشو شنیدم خوشحالی این چند روزم به غم تبدیل شد. خدایا تا کی دختران سرزمین من باید قربانی فقر مالی و فرهنگی باشن. تمام تلاشمو می کنم تا ستایش این سرنوشتو نداشته باشه.

2.      تازگی ها خوره نون خریدن پیدا کردم. یعنی اگه از جلوی نونوایی رد بشم و در حال پختن نون باشه و خلوت، یه لبخندی می زنم و میرم چند تا نون می خرم. بعد یه نفس راحت می کشم  انگار که سکه طلا خریده باشم از نونوایی خارج می شم.

3.      دیروز قدبلند با پرشیا رفته بود دانشگاه. تا ساعت 7 کلاس داشت. تو ترافیک نیایش که گیر کرد به ما زنگ زد که نگران نباشیم. من هم بساط شام رو آماده کردم. یعنی بین خودمون باشه. شاممون سالاد اولویه آماده خونگی بود . از یه سوپر که صاحبش ترکه ( سوپری غیر ترک هم داریم؟) و خانمش پیاز داغ و اولویه درست می کنه خریده بودم. خودمون شام خوردیم . خوش تیپ برای قدبلند  یه ساندویچ آماده کرد و من سینی شامش رو آماده گذاشتم. بعد نشستم تا اخبار رو ببینم. قدبلند زنگ زد و گفت: یه خبر بد. جرثقیل داره ماشینو میاره خونه. خوش تیپ گوشی رو گرفت و باهاش صحبت کرد. معلوم شد کلاج وسط اتوبان نیایش در رفته و همون موقع هم یه جرثقیل از راه رسیده. این پسر ما هم که همیشه به ما زنگ می زنه این دفعه بدون تماس با ما موافقت می کنه که جرثقیل ماشینو تا دم خونه بیاره!! خوش تیپ اول پشت تلفن یک کم عصبانی شد چون همین جمعه 360 تومن برای دیسک و صفحه ماشین خرج کرده بود. بعدش گفت همون جا بمون تا من خودمو برسونم. خلاصه دردسر تون ندم تا ساعت 10 اومدنشون طول کشید. معلوم شد که خار کلاج در رفته بوده که بردنش یه تعمیر گاه توی سئول و درستش کردن. . قدبلند هم از ترسش امروز با ماشین من رفت دانشگاه.

4.      پنجشنبه این هفته بازم خوش خنده نوبت بیمارستان داره. دیروز برای آزمایش و کارهای اولیه رفتیم بیمارستان. بیرون برای پارک ماشین جانبود. کارتم رو در آوردم و نشون نگهبان بیمارستان دادم تا بتونم برم تو پارکینگ . با کلی احترام راهم داد. البته احترامش به خاطر شغلم نبود احتمالا به خاطر امضای زیر کارتم بود. کارمون زود تموم شد و برگشتیم که خرید کنم و بیاییم خونه. تو ماشین ضبط روشن بود. یه آهنگ ازADELE در حال پخش بود. همون خواننده ای که کلی جایزه " گرمی آواردز" رو برده. هم از صداش خوشم میاد و هم از شخصیتش. به خاطر گرمی هوا شیشه ماشینو پایین کشیده بودم. تو ترافیک همت ، سمت چپم یه ماشین بود که راننده و سرنشین دیگه اش خانم بودن. ضبطشون هم روشن بود. از این آهنگای شش و هشت جوون پسند.یه دفعه یکی شون برگشت گفت : ببخشید خانم صدای ADELE ست؟ گفتم بله. گفت اگه ممکنه یه خورده صداشو بلند تر کنید تا ما هم بشنویم. من هم که ترسو !!!! گفتم الان به جرم اشا.عه. فسا.د منو می گیرن. ولی با این حال کمی صدای ضبطو بلند تر کردم. همون چند دقیقه تحمل ترافیک برامون آسون تر شد. اینو گفتم که بگم: بیایید شادی هایمان را با هم قسمت کنیم.

 

پی نوشت: تا آخرین هفته سال ۹۰ باید تمام چهارشنبه ها سه ساعت توی یه جلسه خیلی رسمی شرکت کنم که حتی یه لحضه هم نمی شه حواسم جای دیگه ای باشه. چون تقریبا هر ۵ دقیقه یه بار از من نظر می خوان. پاشم بساطمو جمع کنم ودرنقش یه حکیم بانو برم تو جلسه.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 8:57  توسط فروغ دانا  | 
  بالا