حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

1.      هیچ سالی مثل امسال نبود. کل سال یک طرف، این یک ماه آخر یک طرف. تمام مدت در حال دویدنم باز هم کارای اداره تموم نمی شه.

2.      بالاخره ظهر پنجشنبه، خونه تکونی تموم شد. فقط مونده بود روی میز ناهار خوری که وصفش توی پست قبلیم رفت. خوش تیپ هم  از صبحش رفته بود خارج از تهران و هی می گفت غصه نخور تا قبل از تحویل سال تمیز می کنم.!!!! آخرش یه فکر شیطانی به ذهنم رسید. قد بلند خونه آقای – ش- بود. زنگ زدم به خانمشون که حال و احوال کنم  و بگم همراه قد بلند بیایین خونه ما. اونم قبول کرد. بلافاصله زنگ زدم به خوش تیپ و گفتم که چه نشستی؟ گاومون زایید . مهمون داریم. اون طفلک هم یکی دو ساعتی زودتر اومد و بدو بدو میز رو مرتب کرد. منم برای شام قورمه سبزی، زیره پلو و میرزا قاسمی درست کردم. خیلی هم خوب بود مهمونی شام دادن در ازای تمیز شدن میز می ارزید.

3.      دیروز رفتیم شوش برای خرید کادویی و یه خورده ظرف و ظروف دم دستی. چه خبر بود؟ مخم سوت کشید. ظهر هم خونه مادر شوهرم دعوت بودیم. ماهی ، سبزه و شمع  هم خریدم . خوش خنده و باباش میز هفت سینمون رو چیدند.

4.      از دیروز صبح یه دندونم درد می کنه. فکر می کنم همونیه که پرکردگی درجه دو داشته . حالا به ریشه اش زده. مجبورم با مسکن  سر کنم تا بعد از تعطیلات. درد دندون خیلی بده .بدتر از اون رفت و آمدای طولانی به مطب دندونپزشکی.

5.      فکر می کنم این آخرین پست سال 90 باشه. آرزوی سالی خوب برای همه دوستان همراه با سلامتی دارم.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ساعت 12:43  توسط فروغ دانا  | 
  بالا