|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
۲- دیروز کار دندونم تموم شد . ولی تقریبا جون کندم تا بتونم یک ساعت و نیم تو یه وضعیت ثابت بمونم. کار دکتر با این که جوون بود خیلی تمیز و بی نقص بود. همون طور که رو یونیت دراز کشیده بودم داشتم فکر می کردم که واقعا کدوم خانم یا آقایی اجازه میده به جز پزشک یا دندانپزشک فرد نامحرم دیگری با این فاصله کم بهش نزدیک بشه؟ ما یه حریم شخصی داریم که با اون حریم خصوصی مثل اتاق و حمام و تخت و... فرق می کنه. حریم شخصی یعنی اون حریمی که تقریبا ۲۰ سانتی دور جسمه و به محض نزدیک شدن غریبه احساس خطر می کنیم. حتی تو خیابون. ولی آدما فقط به اونایی که خودشون می خوان و به گروه پزشکی اجازه ورود به این حریم رو میدن بدون این که امنیتشون به خطر بیفته.
۳- با اومدن دختر داییم به خونه ما میز عید رو جمع کردم. دیگه کسی نمونده که بیاد. خوشبختانه امسال زودتر تونستم وسایل پذیرایی رو جمع کنم. یکی دو جای کوچولو مونده که من و خوش تیپ باید خودمون بریم.
پی نوشت: من که گفته بودم فروردینی هستم چرا خیلی از شما دوستان حدس زدید که من تو اسفند به دنیا اومدم؟ هر چند هیچ خانمی سال تولدش رو لو نمی ده ولی من می گم . من ۱۸ فروردین اون سالی به دنیا اومدم که تو آدرس وبلاگمه. هیچ کدومتون با اون عدده دقت نکرده بودید. حالا با کمال افتخار بنده در ۵ صبح جمعه ۱۸ فروردین ۹۱ ، ۴۵ سالگی رو فوت می کنم . خیلی زیاده؟ اشکالی نداره در عوض به موقع درس خوندم به موقع ازدواج کردم ، به موقع بچه دار شدم، به موقع سرکار رفتم ، یه پسر دانشجو هم دارم . فکر می کنم همه این کارا برای یه خانم ۴۵ ساله مناسبه مگه نه؟ حالا با این سنی که لو دادم نکنه دوستای جوونم دیگه به خونه ام نیان؟
|
|