|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
امروز صبح رو خیلی زود شروع کردم. ساعت پنج و نیم بیدار شدم. داروی خوش خنده رو دادم . براش لقمه گرفتم . زیر کتری رو روشن کردم تا بعدا خوش تیپ چای دم کنه. سینی صبحانه برای آقایی که برای تمیز کردن راه پله میاد آماده کردم. لباس پوشیدیم و من و خوش خنده به سمت آزمایشگاه پاتوبیولوژی مرکزی رفتیم. شش و بیست دقیقه اونجا بودیم و ساعت 7 و ربع هم خوش خنده رو دم مدرسه پیاده کردم. بعدش هم برگشتم خونه. با خوش تیپ صبحونه خوردم. ماشینم رو هم قرار بود بذارم تا خوش تیپ و آقای – ش- برن لاله زار تا یه وسایلی رو که لازم دارن برای باغ بخرن. آخه فقط پراید من آرم ترافیک داره. با خودم فکر کردم صبحونه می خورم و سلانه سلانه با تاکسی میرم اداره. دیدم خوش تیپ حاضر و آماده واستاده. گفتم کجا؟ شما که ساعت ده قرار دارین. گفت: وجدانم ناراحته تو رو می برم تا اداره. گفتم باشه. بعد دیدم آقای تمیز کار هنوز نیومده و باید یکی باشه که درو روش باز کنه. گفتم نمی خواد خودم میرم. گفت پس با آژانس برو پولش رو هم خودم میدم! خندم گرفت . گفتم شوهر جان! خجالت نمی کشی؟ به من پول میدی؟ گفت آره. امروز رو باید راحت بری سر کار چون ماشینو به خاطر کا ر ما نمی بری. خلاصه به زور پول رو گذاشت تو کیف. بعد هم زد به پیشونیش و گفت خیلی خجالت زده شدم. تقصیر تو نیست تو عادت نکردی که از من پول بگیری. هیچ وقت نگفتی که پول بده. منو بد عادت کردی. تو راه به حرفاش فکر کردم. راست می گه. من از این که شوهرم پول مستقیما به من بده بدم میاد . پولایی که توسط اون داده شده به صورت خرید هدیه روز زن و تولد و سالگرد ازدواج ، خرید طلا، مانتو و گاهی کیف و کفش به صورت کادو بوده. 90 درصد خانم های فامیل ما شاغل هستند . حتی مامانم دو تا خاله پیر داره که هر دو سال ها پیش کارمند بودند. الان هم همین طوره . خانم ها همیشه پولشون رو آوردن تو زندگی و خرج کردن. تو زندگی ما هم همین طور بوده. شده ده بار شام رو خوش تیپ خریده و یک بار من. خرید که می کنم پول از خوش تیپ نمی گیرم. هیچ وقت نمی گم بچه ها پول می خوان . اگه باباشون بود که میده اگه نبود من پول میدم. پولای اون برای مسائل اقتصادی تر مثل خرید ملک و ماشین و زمین و خرج هایی مثل خرید وسایل تو خونه و نقاشی و بنایی و ... خرج میشه. نمی دونم اگه من سر کار نمی رفتم رفتارمون از این نظر چطور بود؟ اصلا من آدمی بودم که مستقیما از شوهرم برای خرج های یومیه پول بگیرم؟ فکر میکنم به سختی. شاید این استقلال اقتصادی رو مدیون اشتغال و مهم تر از اون طرز فکر شوهرم هستم. اصلا اشتغال خانم ها بده یا خوب؟ من همیشه موافق اشتغال خانم ها هستم به شرطی که به زندگیشون لطمه نخوره. به بچه هاشون برسن . بچه هاشون احساس کمبود مادر نداشته باشند و مهم تر از اون در آمدشون رو پنهان نکنن. من اینا رو از پدر و مادرم یاد گرفتم. ولی خانم هایی رو هم می شناسم که یک ریال از در آمدشون برای کمک به هزینه های زندگی صرف نمی شه. صاف میره تو حساب پس انداز یا طلا و ملک می خرن. من این طور نمی پسندم. شما چطور؟ عقیده تون چیه؟
پی نوشت 1: گفتم که مامان برای داییم و خالم هفته گذشته کلی سوغات شمال و همین طور هدیه آورده بود؟ وسایل خاله رو روز جمعه براشون بردیم. مونده بود وسایل داییم . دیشب زنداییم زنگ زد که پسر بزرگش که هنوز مجرده میاد خونه مون که وسایل رو بگیره . خوش تیپ هم به پسر داییم ( پسر داییمون. معما رو حل کنید) زنگ زدو گفت منتظرشیم تا شام رو با هم بخوریم. ساعت نه رسید من هم از شب قبل ماکارونی داشتم. برای شام خودمون هم فیله مرغ رو به سیخ چوبی کشیده بودم و تو تابه سرخ کرده بودم. جدا هم سیب زمینی سرخ کرده با قارچ و پنیر درست کرده بودم. سالاد و زیتون هم گذاشتم و خلاصه یه شام خوب با حضور یه مهمون دوست داشتنی داشتیم. خوبیش این بود که یکی دو ساعتی از فکر و خیال مشکلات کاری بیرون اومدم.
پی نوشت 2 : حالا دومین معما. خالم دیگه چه نسبتی با من و خوش تیپ داره؟
|
|