|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
دوره های آموزشی ویژه آقایان!
·
·
توجه: به دلیل پیچیدگی و مشکل بودن موضوعات، برای هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی شود
کلاس 1
چگونه جایخی را پر می کنند؟
برگزاری به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
کلاس 2
مسوولیت پذیری در قبال بردن یا نبردن کیسه زباله؟
برگزاری به صورت کار عملی و گروهی
کلاس 3
تفاوت های بنیادی بین سبد لباس های کثیف و کف زمین
برگزاری به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلی
کلاس 4
آیا ظرف های غذا می توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟
برگزاری به صورت نمایش ویدیویی
کلاس 5
گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت
برگزاری به صورت کارگاه آموزشی همراه با گروه های پشتیبان
کلاس 6
یادگیری چگونگی پیداکردن چیزها... ابتدا نگاه کردن به سر جایش و بعد زیر و روکردن خانه
برگزاری به صورت بحث آزاد
کلاس 7
حفظ سلامتی... گل آوردن برای همسر سلامتی شما را به خطر نمی اندازد
برگزاری به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتی
کلاس 8
مرد واقعی هنگامی که راه را گم کرد از یک نفر سوال می کند
برگزاری به صورت میزگرد و بحث آزاد
کلاس 9
آیا از لحاظ ژنتیکی غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟
برگزاری به صورت شبیه سازی کامپیوتری
کلاس 10
تفاوت های بنیادی بین مادر و همسر
برگزاری به صورت آنلاین و نقش بازی کردن
کلاس 11
حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر
برگزاری به صورت تمرینات مدیتیشن و روش های تنفسی
کلاس 12
مبارزه با فراموشی... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ های مهم
برگزاری به صورت جلسات شوک درمانی
کلاس 13
اجاق گاز چیست و چگونه استفاده می شود؟
برگزاری به صورت نمایش زنده
پی نوشت1: اخلاق این روزای من به شدت فمینیستی است. از دو سه روز قبل به دلیل دلخوری از افراد ذکور منزل فکر می کنم همه آقایون زورگو هستند. همه آقایون خودخواه هستند. همه آقایون..... ( بقیه شو خودتون پر کنین)
پی نوشت 2: چهارشنبه رفتیم باغ. هوا عالی بود. پسرا به دلیل امتحان شنبه نیومدن. ما سه نفر بودیم و سه نفر از خونواده – ش- من کلم پلو و کوکو سیب زمینی با کاهو گوجه و خیار شور برده بودم. خانم – ش- لوبیا پلو با ترشی و ماست. کلی هم تو هوای نیمه سرد اونجا کیف کردیم. موقعی که رعد و برق زد و بارون شروع شد پاشدیم. تو راه برگشتن کلی هم گل شمعدونی و کوکب خریدیم. اونا رو تو چند تا گلدون کاشتیم و گذاشتیم تو راه پله و چند جای داخل خونه.
پی نوشت 3: پنجشنبه با خوش خنده رفتم سینما، خرید کیف برای من و پارک. دو تایی هم به دلیل دلخوری از آقایون به تنهایی رفتیم بروستد( جوجه برشته) و مرغ سوخاری نوش جان کردیم. به آقایون چیزی نگفتیم. وقتی هم برگشتیم گفتیم ما چیز میز خوردیم و سیریم. اونا هم میز شام رو آماده کرده بودن ولی مجبور شدن با لب و لوچه آویزون تنهایی شام میل کنن.
پی نوشت 4:دیروز اول همگی رفتیم به بابا بزرگ و مادر بزرگ خوش تیپ سرزدیم. بعدش ناهار رفتیم خونه مامان و بابای خوش تیپ . بعد از ناهار برگشتیم که خوش تیپ با آقای – ش- برن باغ تا یه سری کارای اولیه رو انجام بدن برای ساختن یه خونه کوچولو تو باغ. ولی به دلیل بارندگی های دو روز پیش نتونستن برن.
پی نوشت 5: پی نوشتهام از پست اصلی طولانی تر شد.
|
|