|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
1. سه شنبه ، چهارشنبه و پنجشنبه مجبور شدم با خوش خنده به بیمارستان برم. سه شنبه که نوبت انجام آزمایشاش بود تا برای پنجشنبه آماده باشه. چهارشنبه رو هم رفتم تا پزشک اصلیش که عصرای شنبه و چهارشنبه تو درمانگاه ویزیت می کنه کل آزمایشات خوش خنده رو ببینه. جالب اینجا بود که همیشه تو ساعتای بین 3 و 4 دم بیمارستان یه جای پارک هم پیدا نمی شه من هم سه شنبه رو به خوش تیپ گفتم تو هم بیا تا مدتی که ما می ریم و میایم اگه جای پارک نبود تو ماشین بشینی. همون اول خیا بون به فاصله چند متری در بیمارستان یه جای پارک بود!!!!! به خوش تیپ می گم واقعا خوش شانسی ها . می گه برای چی؟ می گم از اونجایی که زن خوبی گیرت اومده. اما چهارشنبه به زور یه جای پارک پیدا کردم. تو بیمارستان هم جا نبود.
2. دکتر خوش خنده از وضعیتش خیلی راضی بود. فکر کنم این قدر اوضاعش خوب بود که بچه ام از غروب پنجشنبه تب کرد. امروز هم تو خونه است. قد بلند تا ظهر پیششه و بعدش من میرم خونه.
3. پنجشنبه عصر یه مهمونی زنونه خونه همکارم دعوت بودیم. با خوش خنده رفتیم. خوب بود خیلی شلوغ نبود و تونستم یه دل سیر همکارای قدیمیم رو ببینم و باهاشون گپ بزنم. خوش خنده هم یه دور حرکات موزون کرد و مورد تشویق دوستان قرار گرفت. ضمنا تونستم دم خونه همکارم یه پارک دوبله بکنم. البته با چند فرمون و چند بارجلو و عقب رفتن. ولی بالاخره انجام شد.
4. صبح جمعه رفتم سوپر محله برای خرید ماهانه. بعد از تموم شدن خرید، صاحب سوپر که تحصیل کرده آمریکاست به من گفت: حکیم بانو به آقای همسر سلام برسونین. از قول من بگین خوش به حالتون که خانمتون نمیذاره آب توی دلتون تکون بخوره. ولی من که جرات نکردم این حرفا رو به خوش تیپ خان بگم.
5. خواهش می کنم، خواهش می کنم،.... با وسیله عمومی برید نمایشگاه کتاب. یک میلیمتر جای خالی اطراف منزل ما که تازه اصلا هم به ورودی نمایشگاه نزدیک نیست موجود نمی باشد. بابا یه فکری هم به حال همسایه های اطراف بکنید.
6. ما که هنوز نمایشگاه نرفتیم احتمالا به اتفاق بچه ها دوشنبه عصر برم. اما حظ بسیار بردیم از خانم های و آقایون بچه به بغل، خانم هایی با هفت قلم آرایش و کفش های پاشنه 10 سانتی ، عشاقی که دست در دست اطراف نمایشگاه پرسه می زنند وزیر باران بهاری نجواهایی که ما نمی شنویم ولی حدس میزنیم چیست زیر گوش هم می گویند.
پی نوشت: شاید اگر توانش رو داشتم یه پست رمز دار در مورد خوش خنده بذارم. پنجشنبه موردی تو بیمارستان برام پیش اومد که خیلی ناراحتم کرد.
|
|