حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 
یکی دو روزه نه حوصله اداره رو دارم نه حوصله خودمو . امروز نمی خواستم پستی بذارم اما یه کامنت بامزه از یکی رسیده که از اسمش ظاهرا برمیاد که مذکره(دادا) و اونم اینه:

با سلام . صبح بخير. نوشته تان را خوندم بك بسته سبزي اشي هم نمي ارزه. البته به غير از چند كلمه ي آخر. آنهم نصف و نيمه نوشتي و درستش اينه:
جوان هاي موقع ازدواج بايد چشمشان را بار كنند بعد از ازدواج بايد چشمشان را ببندن.
بستن چشم به اين معنا ست كه عيوب كوچكها را نبين. رك مي نويسم با پورش .يا حق

آدرس وبلاگش هم غلطه http://rehaei/

والله از دید من خانم کارمند یه بسته سبزی آماده پخت خیلی خیلی ارزشمنده. ضمنا دوست عزیز اگه اومدی و به خونه ام سر زدی اول اون نوشته گوشه رو بخون . شرط من احترام متقابله.

پی نوشت: پایان نامه من یه قسمت از یه پروژه ایه که سه دانشجوی دیگه قبل از من سه قسمت دیگه شو انتخاب کردن. یعنی مستقل هستم ولی به نوعی باید منتظر شروع کار از اونا باشم تا گرفت و گیر های  کارمن هم در بیاد. من هم پیش نویش پروپوزالم برای دفاع اولیه آماده است و هم از قبل از عید تحلیل های آماریم رو انجام د ادم . جالبه هر چقدر هم که از اون سه تا پی گیری می کنم می گن اگه تو آماده ای جلسه رو بذار تا ما هم استفاده کنیم. الکی الکی داره مهر کم کاری به پیشونیم می خوره.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 10:31  توسط فروغ دانا  | 
  بالا