حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

دقیقا همون بلایی که می ترسیدم سرم اومد. روز چهارشنبه تازه می خواستم پست قبلی رو بذارم که همسر همون همکارم زنگ زد و گفت هواپیما نقص فنی پیدا کرده و معلوم نیست کی راه می افته . ممکنه اصلا پرواز لغو شه. من هم تند و تند راه افتادم رفتم خونه و خوش خنده رو برداشتم آژانس گرفتم و رفتم ترمینال غرب. ماشین سواری که اصلا حرکت نمی کرد و برای بلیط اتوبوس هم باید می رفتم اون طرف ترمینال که یه دفعه یه اتوبوس نو از راه رسید و دیدم که داد می زنن ..... انتظار که ندارین اسم شهرمو بگم. منم با خوش خنده سوار شدم و دیدم به به چه اتوبوس خنک و تمیزی. خلاصه 8 شب چهارشنبه رسیدم و دیروز هم با سواری برگشتم. احتمالا آخر هفته دوباره بریم. دیروز جاده به سمت شمال چه خبر بود از ترافیک؟ در عوض سمتی که ما می اومدیم به طرف تهران خلوت خلوت. تهران هم که انگار این چند روز خلوت باشه.چه بهتر!

پی نوشت 1: مامانم الحمدالله بهتر بودن. دوتا بچه های خواهر و برادرم با خوش خنده این قدر دنبال هم دوییدن و جیغ زدن که سر درد گرفتم. جالبه که تا من خوش خنده رو می برم اونجا همه شون میان و یا بچه ها رو میذارن و میرن دنبال کاراشون یا خودشونو هم دعوت می کنن.بعدش درست لحظه ناهار یا شام میان . من باید با مامان کمک کنم و تازه از استراحت هم خبری نیست. یه بعد از ظهر هم رفتیم کنار دریا. هنوز شلوغ نشده بود هوا هم خیلی خوب و لطیف بود. جاتون خالی.

پی نوشت 2: یادتون گرفتاری کاریم رو؟ مثل این که خبر ها چندان خوب نیست. ح . ر.ا.س.ت قبل از اعلام نتیجه کارشناس رسمی یه نامه محرمانه در مورد من زده. یه هفته ای مدیر مستقیم و مدیر ارشد سازمان موضوع رو از من پنهان کردن ولی سه شنبه هفته قبل از یه کانال دیگه من باخبر شدم. جالبه که خیلی هم خونسرد با موضوع برخورد کردم. ولی دو تا مدیر اصلی قراره برن دعوا. کی می بره خدا می دونه. مهم نیست . مهم اونه که من می دونم مشکلی ندارم.

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:18  توسط فروغ دانا  | 
  بالا