حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 
این روزها حرفی برای گفتن ندارم. یعنی حوصله ندارم. قد بلند مشغول امتحان هایش است. داروی خوش خنده هنوز گیر نیامده. من و خوش تیپ درگیر زندگی روزانه و جر و بحث های بی خود و با خود هستیم. کار اداری من خیلی زیاد و وقت گیر است. روز  های فرد با خوش خنده به استخر می روم و خداراشکر که به او خوش می گذرد. جلسه سوم آموزش بدون بازوبند توانست در قسمت عمیق شنا کند. من هم از دور نگاهش می کردم و قربان صدقه اش می رفتم.

لا به لای کارهایم می آیم و به دوستانم سر می زنم و گاهی کامنتی می گذارم. کوتاه گویی مرا ببخشید. کامنت نگذاشتن مرا هم ببخشید.

پی نوشت: گولوی عزیز. از چهارشنبه نتوانستم برایت کامنت بگذارم. این بلاگفا هر وقت که کار واجبی داری قاطی پاطی می شود. برایت یک ای میل فرستادم.

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 11:29  توسط فروغ دانا  | 
  بالا