این روزها حرفی برای گفتن ندارم. یعنی حوصله ندارم. قد بلند مشغول امتحان هایش است. داروی خوش خنده هنوز گیر نیامده. من و خوش تیپ درگیر زندگی روزانه و جر و بحث های بی خود و با خود هستیم. کار اداری من خیلی زیاد و وقت گیر است. روز های فرد با خوش خنده به استخر می روم و خداراشکر که به او خوش می گذرد. جلسه سوم آموزش بدون بازوبند توانست در قسمت عمیق شنا کند. من هم از دور نگاهش می کردم و قربان صدقه اش می رفتم.
لا به لای کارهایم می آیم و به دوستانم سر می زنم و گاهی کامنتی می گذارم. کوتاه گویی مرا ببخشید. کامنت نگذاشتن مرا هم ببخشید.
پی نوشت: گولوی عزیز. از چهارشنبه نتوانستم برایت کامنت بگذارم. این بلاگفا هر وقت که کار واجبی داری قاطی پاطی می شود. برایت یک ای میل فرستادم.
|
+|
نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 11:29  توسط فروغ دانا
|